طراحی و راه اندازی سایت های اینترنتی

سوزستان

****************حرف‌های سوزان دلم که چاره‌شان نگاشته‌شدن بود ... نوشته‌های زهرا آراسته‌نیا

سوزستان

****************حرف‌های سوزان دلم که چاره‌شان نگاشته‌شدن بود ... نوشته‌های زهرا آراسته‌نیا

مشخصات بلاگ
سوزستان

هم فلسفه می خوانم و هم نقاشم
هر صبح به صورتم غزل می پاشم
"آراسته"ام به نام "زهرا" ای کاش
با سیرت فاطمی مزین باشم

صرفا جهت ثبت در خاطراتم:
مقام های کسب شده توسط این وبلاگ تا کنون
1- برگزیده بخش شعر مسابقه زیر نور ماه( هفته دفاع مقدس) -مهر 92
2- برگزیده بخش شعر مسابقه عاشورای انقلاب - دی 92
3- مقام دوم بخش یادداشت و مقاله مسابقه فریاد انقلاب - بهمن 92
4- برگزیده بخش شعر همایش پاسداشت شهدای امر به معروف خوزستان- مرداد 93
5- برگزیده مسابقه وبلاگ نویسی من انقلابی ام - بهمن 93
6- برگزیده مسابقه شعر من زنده ام - اسفند 93
7- برگزیده مسابقه شعر طنز دکتر سلام - اردیبهشت 94

Yemen ifyemen

جنبش letter4u

بایگانی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۹ دی ۰۱، ۰۸:۰۲ - مجید فضیلت
    احسنت
  • ۳۰ خرداد ۰۱، ۰۶:۵۵ - ج....ک
    تشکر

۷۶ مطلب با موضوع «تحلیل و نوشته» ثبت شده است

امروز از جلوی دانشگاه رد می شدیم .

بسیار شلوغ بود و این شلوغی خبر از آغاز ثبت نام دانشجویان جدیدالورود می داد. جوانانی که همراه خانواده هایشان با دلهایی سرشار از امید و آرزو آمده بودند برای آغاز مرحله ای از زندگی شان که شاید سالها برای رسیدن به آن تلاش کرده اند.

این میان چهره های معصوم و نوع پوشش سرشار از سادگی دخترها و پسرهای تازه دانشجو برایم جلب توجه می کرد.

یاد سال گذشته افتادم و همین گونه چهره هایی که هنوز ترم اول تمام نشده خیلی عوض شده بودند... لابد پدر و مادرهایشان هرگز فکر نمی کردند که تنها چند ماه بعد، دختر چادری شان را بدون چادر و پسرشان را با ابروهای برداشته ببینند.

حتما خیلی تعجب کردند  وقتی دیدند مانتوی دخترشان تبدیل به بلوز شده و موهایش رنگ وارنگ!

حتما اگر صدسال هم می خوابیدند ، این کابوس را نمی دیدند که در پایان ترم دوم عکس های مستهجن دختر و پسرشان دست به دست بلوتوس شود!

مادرها و پدرهای عزیز، متاسفم اما اینجا کسی مراقب فرزندان شما نیست!

اصلا شاید می دانند و کاری نمی کنند که البته ما بهشان گفته ایم و جوابی نشنیده ایم!

اصلا بیایید جور دیگر به قضایا نگاه کنیم...

مگر نه این که می گویند در محیط علمی باید ساده بود تا سلامت محیط حفظ شود و حواس ها تنها به علم و دانش اندوزی باشد؟ و مگر نه اینکه دقت در علم اندوزی به پیشرفت علمی کشور و البته خود شخص منتج خواهد شد؟ و باز مگر نه اینکه شخص با دانش بالا و تخصص زیاد پس از تحصیل باید مشغول کاری در خور علم ودانشش شود و این وظیفه دولت هاست که چنین موقعیت های شغلی را فراهم کنند؟

پس اگر از ابتدا این چرخه را به هم بزنیم در نهایت نیازی به تولید شغل و هزار دردسر و هزینه ی دیگر برای دولت نخواهد بود!

و چه بهتر که این به هم خوردن چرخه به گونه ای باشد که خود جوانان نیز متوجه کلاهی که سرشان می رود نباشند و خیلی شاد مشغول عیش و نوش و جوانی کردن خود باشند و هی به به و چه چه کنند دولتی را که چنین آزادی ای را نصیبشان کرده و ممنون باشند و احتمالا دوباره و چند باره به آن رای دهند و این میان وقتی هم برای مطالبه گری و اینطور انقلابی گری ها و "افراطی گری" ها!! نداشته باشند!

و صدالبته در  چنین اوضاعی ست که وقت چپاول ثروت های ملت برای بدخواهان و غارتگران داخلی و خارجی  فرامی رسد...

  • زهرا آراسته نیا

مصدق

روزگاری مردم ایران با وحدت و یکپارچگی خود توانستند به موفقیتی بزرگ به نام "ملی شدن صنعت نفت" دست پیدا کنند.

اما توطئه بیگانگان طعم این شیرینی را از کام ها زدود و اختلاف افکنی زمینه استبداد و دیکتاتوری صدچندان را فراهم کرد.

وحدت بین مصدق و آیت الله کاشانی و بالاتر بین عامه ی مردم اصلی ترین عامل پیروزی های آن دوران بود. وحدتی که خیلی زود هدف تیرهای زهرآگین دشمنان قرار گرفت و روز به روز ضعیف تر و کمرنگ تر شد.

دشمنان برای از بین بردن وحدت هر روز دست به کار و توطئه ی تازه ای می زنند، از تعریف و تمجید های بسیار زیاد از مصدق گرفته تا کوبیدن و توهین به آیت الله کاشانی، از پررنگ کردن نقش مردم گرفته تا کمرنگ نشان دادن نقش روحانیت، از تاکید نمایشی بر بدی انگلیس گرفته تا زیباجلوه دادن افتادن در چاه آمریکا!

و خلاصه نتیجه ی اختلاف افکنی ها گذشته از آنکه کدام گروه حق دارد و کدام طیف بی راه می گوید، می شود دوران سیاه استبداد بعد از 28 مرداد و زخم خوردن های پیاپی از شیطان بزرگ.

و این داستان ادامه دارد....

  • زهرا آراسته نیا

روزه تمرین بندگی ست و چه زیباست در پایان دوره فشرده ی عبودیت به جشن نشستن و از جان و دل نماز عید خواندن.
سال هایی ست که به بهانه بزرگ شدن شهر ها و طولانی شدن مسافت ها، نماز عید فطر علاوه بر مصلی ی اصلی شهر در مساجد هم برگزار می گردد.

  • زهرا آراسته نیا

وقتی تمام سهم دانشگاه از اسطوره ی علم و ایثار و شهادت تنها نامی می شود و تندیسی

وقتی در وبسایت دانشگاه کمترین جمله ای، نمادی، تصویری از شهید چمران نمی یابی

وقتی هیچ استادی کلامی از شهید چمران و راه و سیاقش بر زبان نمی آورد

وقتی دانشجویان فکر می کنند یا باید درس خواند یا انقلابی بود!

وقتی تحقیق و پژوهش آخرین چیزی ست که به ذهن می آید و همیشه برایش وقت نداریم

وقتی اسلامی بودن دغدغه ی هیچ مسئولی نیست

وقتی ....

آن وقت دانشگاه ما می شود،

دانشگاهی که چمرانی نیست!

  • زهرا آراسته نیا

انسان موجودی اجتماعی ست و همواره تمایل به حضور در اجتماع و اطلاع از رویدادها و اخبار پیرامون خود داشته است. با توجه به گسترش فناوری و ظهور اشکال متفاوت و البته بسیار سریع اطلاع رسانی و ارتباطات، این خواسته ی فطری هر روز رنگ و بوی تازه ای به خود می گیرد. این روزها تب استفاده از شبکه های اجتماعی تلفن همراه به سرعت افراد جامعه را در بر گرفته.

  • زهرا آراسته نیا

چند سال پیش تو یه برنامه تلوزیونی به مناسبت روز پدر از مصطفی رحماندوست خواستن شعری برای روز پدر بخونن. گفت: "من تا حالا دلم راضی نمی شد جلوی چشم بچه های شهدا از پدر شعر بگم ولی حالا فکر می کنم اون بچه ها انقدر بزرگ شدن که خیلی دلشون نشکنه و بشه از پدر شعر گفت."
این روزها که دوباره شهرهامون شهید بارون میشن ( از شهدای هسته ای تا شهدای مدافع حرم و شهدای صابرین و..)  مدام اون حرف آقای رحمان دوست تو ذهنم تداعی می شه...
روزتان مبارک پدران آسمانی

  • زهرا آراسته نیا

می گفت: شما که می گید به تیم مذاکره کننده اعتماد دارید پس چرا فکت شیت آمریکایی رو باور می کنید؟
گفتم:
اولا ، به تیم مذاکره کننده اعتماد داریم یعنی می دونیم نمی خوان "عمدا" کاری کنن که به ضرر کشور تموم بشه. ولی قرار نیست سهوا هم کلاه سرشون نره!
ثانیا، اونی که گفتن به دشمن نباید اعتماد کرد، منظور لبخند دشمنه!
اگه دشمن چیزی گفت که به نفع ما بود، صد درصد و بی بروبرگرد باید بهش شک کرد.
ولی دشمنی کردن دشمن که دیگه شکی توش نیست! وقتی دشمن می گه باهاتون دشمنی می کنم که چه بخواد و چه نخواد داره حقیقت رو می گه!
مثل این می مونه که یکی عقرب بیاد طرفش و به جای فرار یا کشتنش بگه: من چون به عقرب اعتماد ندارم پس باور نمی‌کنم گاردش برای اینه که می خواد به من حمله کنه! و.....
.
.
.
عه! چرا همینجور نشستید؟ خب یکی زنگ بزنه اورژانس! نیش عقرب کاریه ها!!

  • زهرا آراسته نیا

من یک خوزستانی ام. فرزندم از درد به خود می پیچد . تهوع امانش را بریده . دکتر ها می گویند عفونت ویروسی ست، از همان که خیلی از اهوازی ها را امروز به بیمارستان کشانده!

من نفرین می کنم تمام کسانی را که وظیفه شان مبارزه با ریزگردها بود و کوتاهی کردند.

من یک مادرم . از نفرین مادر باید ترسید...

از اینجا به بعد روی صحبت من با خودمان است... خود ما خوزستانی ها! مایی که تجربه کرده ایم بنی صدر را ... مایی که خرمشهرمان را خیانت از ما گرفت ... مایی که خرمشهرمان را خدا آزاد کرد...

این همه سازمان مردم نهاد و جمعیت حامی محیط زیست در استان به چه کار می آید؟ آیا تنها تجمع کردن و پلاکارد دست گرفتن و سوژه برای بی بی سی دست و پا کردن کافی ست؟ آیا نباید خود دست بکار شده و قدم به قدم دورتادور شهرمان را درخت کاری کنیم؟ آیا نمی شود ریال به ریال روی هم گذاشته و پول پلاکاردها و بنرهایمان را مالچ بخریم و قطره به قطره دور شهرمان بپاشیم؟

بسیج جامعه پزشکی کجاست؟ چرا ایستگاه های رایگان معاینه و مداوای بیماران تنفسی را در سطح شهر نمی بینیم؟

این همه دانشگاه و این همه دانشجو و استاد و آزمایشگاه و واحد علمی به چه کار می آید وقتی اصلی ترین مشکل مادر و خواهر و برادر خودمان را حل نکنیم؟

شاید "تدبیر" تهران نشینان هیچ "ابتکار"ی را به دنبال نداشته باشد! اصلا شاید زبانم لال عده ای بخواهند ما را زنده زنده دفن کنند! ما باید بنشینیم و تنها فریاد بزنیم؟ خدا نمی گوید مگر خودت دست و پا نداشتی؟ مگر خودت عقل و دانش نداشتی؟!

این نظام مال ماست ... این انقلاب مال ماست ... ریز گرد که هیچ! طوفان هم نمی تواند ما را ذره ای از مسیر انقلابمان فاصله دهد ... ما اهل همان خوزستانی هستیم که دینش را به اسلام ادا کرد ... پس به خود آییم و باور کنیم که :

مـــــا مـــــــی‌تـــــــــوانیـــــــــم

  • زهرا آراسته نیا

یک سایت خبری محلی نظرسنجی گذاشته که:
"علاقمند به حضور کدامیک از خوانندگان زیر در دزفول هستید؟ (حداکثر دو مورد را می توانید انتخاب کنید)"!!!

  • زهرا آراسته نیا

سیاهی شب آسمان دنیا را فراگرفته بود. اما در این گوشه ی دنیا، مردانی که سپیدی دل هاشان را سرخی خون ثارالله تضمین کرده بود، بیداری را با شجاعت به تصویر نشسته بودند.

بنا بود به دشمن تک بزنند. فرمانده همه را جمع کرد و گفتنی ها را گفت ... گفت که بازگشتی نیست ... گفت که همه رفتنی هستند ... گفت که هر کس نمی تواند، همین حالا برگردد...چند نفری را هم خودش راهی کرد، گفت شما زن و بچه دارید، باید برگردید، باید زنده بمانید!... و چهل-پنجاه نفر در سیاهی شب بازگشتند.
فردا خیلی ها آسمانی شده بودند و فرمانده، اسیر.
یازده سال گذشت
فرمانده آزاد شد و رفت طلائیه ... دوستان ، شیاری را نشانش دادند و نام تک تک شهدایی را که در آن به شهادت رسیده بودند، بردند.
ناله ی فرمانده دشت را ساکت کرد... دست هایش تند تند بر سر می زدند و اشک امانش را بریده بود.
- "چی شده؟
چرا تو سرت می زنی؟"
- : "این اسم ها که گفتید همان هایی بودند که آن شب بنا بود برگردند عقب! همه دوباره به خط برگشته اند! هیچ کس عقب نشینی نکرده" .......

یاد شهدای دزفول گرامی باد.

پ ن: این خاطره در دیدار مجمع پیشکسوتان بسیج نوجوانان دزفول با خانواده شهید سید احمد سیدقلندر بیان شده . که البته از ذکر نام فرمانده به دلیل خواست خودشان معذوریم! دانلود فایل صوتی

شهید سیداحمد سیدقلندر

آن روز شهید سیداحمد سید قلندر هم در میان شهدای خفته در خاک طلائیه بود...در میان  افرادی که فرمانده اجازه ماندن در تک را به آن ها نداده و گمان می کرد عقب نشینی کرده اند!

  • زهرا آراسته نیا