کُله توریکِ تورونَ خدایا
مُن و شعرُم کنیز عاشقونِم
دلم تنگ شهیدونَ خدایا
شعر از : آراسته نیا
- ۱ نظر
- ۲۹ تیر ۹۳ ، ۱۳:۲۶
حتی اگر تولدتان تیر هم نبود
با تیر عشقتان به دلم خانه کرده اید

بانگ هل من ناصر از کوی بلا آید هنوز
کربلا با نام غزه یاز می خواهد هنوز
باید شمار ماه ها تعدادتان باشد
تا با زمین هرجا، زمان هم یادتان باشد
وقتی خدا یک ماه را مال خودش می کرد
می خواست روزی هدیه ی میلادتان باشد
ای اولین کأس خدا از چشمه ی کوثر
هر روز عالم تشنه ی امدادتان باشد
حُسن خدادادت برایم حِصن می سازد
وقتی دلم مهمان خمّ باده تان باشد
همتای عاشورای سال شصت و یک شد
تاریخ صلحی که پر از فریادتان باشد
شاها، کرم دستش به دامانت دخیل است
هرجا کریمی هست خانه زادتان باشد
بچه بودم، بهم گفت : اگه یک تار موت بیرون باشه ، توو قیامت با همون تار آویخته می شی
گفتم: پس همه موهام رو میندازم بیرون که وقتی آویزونم کردن نیوفتم و خیلی دردم نیاد !!
آخه عزیز من این روش صحبت با بچه ست؟
البته بگم خدا رو شکر هیچ وقت به استدلالم جامه ی عمل نپوشوندما!
چشم هایم بازند
و دلم از تپش آینه ها لبریز است
به خدا می رسم امشب
اگر از پنجره ها سمت اناری بدوم
و بخوانم در باد:
راز زیبای وجودم عشق است.
تو مرا با همه ی حافظه ها می یابی
و نرون های جهان خاطره ام را حفظ اند
من به سرشاری شب های دعا نمناکم
و ته کوچه ی احساس پر از واهمه ام
به سرخطّ کلام تو دخیل آوردم
تازه ایمانم و با یمن قدم های زلالت حالا
همه "أشهد" شده ام
من ،
تو را
لبریزم