طراحی و راه اندازی سایت های اینترنتی

سوزستان

حرف های سوزان دلم که چاره شان نگاشته شدن بود ... نوشته های زهرا آراسته نیا

سوزستان

حرف های سوزان دلم که چاره شان نگاشته شدن بود ... نوشته های زهرا آراسته نیا

مشخصات بلاگ
سوزستان

هم فلسفه می خوانم و هم نقاشم
هر صبح به صورتم غزل می پاشم
"آراسته"ام به نام "زهرا" ای کاش
با سیرت فاطمی مزین باشم

صرفا جهت ثبت در خاطراتم:
مقام های کسب شده توسط این وبلاگ تا کنون
1- برگزیده بخش شعر مسابقه زیر نور ماه( هفته دفاع مقدس) -مهر 92
2- برگزیده بخش شعر مسابقه عاشورای انقلاب - دی 92
3- مقام دوم بخش یادداشت و مقاله مسابقه فریاد انقلاب - بهمن 92
4- برگزیده بخش شعر همایش پاسداشت شهدای امر به معروف خوزستان- مرداد 93
5- برگزیده مسابقه وبلاگ نویسی من انقلابی ام - بهمن 93
6- برگزیده مسابقه شعر من زنده ام - اسفند 93
7- برگزیده مسابقه شعر طنز دکتر سلام - اردیبهشت 94

Yemen ifyemen

جنبش letter4u

آخرین نظرات

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مادر شهید» ثبت شده است

امروز با مادر شهید فرجوانی حرف زدم...

🔸 همینکه خودم را معرفی کردم و اسم جشنواره عمار را آوردم، گفت: " ازَت گله دارم!"

جاخوردم! اصلا مگر مرا می‌شناسد؟
وقتی برای فکر کردن و تجزیه تحلیل نبود، چون با شدت و حرارت داشت از من و از همه گله میکرد!
شاکی بود که چرا زودتر به سراغش نرفته ایم. شاکی بود که چرا از دریای خاطره هایش بی بهره ایم. می گفت به اندازه تمام روزهای جنگ خاطره دارد... از زمانی که چایخانه را راه اندازی کرده بود ، از زمانی که خانم ها را جمع می کرد و غذا و پسته برای رزمنده ها بسته بندی می کردند و لایشان جمله‌هایی برای روحیه دادن به سربازان اسلام می نوشتند. از زمانی که خودش سوار ماشین میشده و مواد مورد نیاز جبهه ها را جابه جا می کرد ه .از...

🔸 گوشم داغ شده بود! انگار دیگر صدایش را نمیشنیدم! شرمندگی آبم کرده بود و خدا را شکر که از پشت تلفن ذوب شدنم را نمی‌دید!

🔸 آری او مادر شهید بود و گله داشت از ما. از مایی که فکر می کنیم خیلی فعالیم و سرمان را مثل کبک در برف گوشی‌های‌مان فروکرده ایم و خیال می‌کنیم جبهه اسلام بدون ما حتما زمین می خورد! از ما که نماز شب نمیخوانیم تا مبادا خوبی‌های‌مان سر ریز شود!  آخر آنقدر هشتک به سرانگشتان‌مان بسته‌ایم که شهادتمان رد خور ندارد و حیف است جبهه حق به این زودی از برکتمان خالی شود!!

🔸 چیز زیادی هم نمی خواست! یعنی اصلا چیزی نمی خواست! تنها گلایه اش این بود که چرا نمی‌آیید تا گنجینه ی گرانبهای خاطرات جنگم را دو دستی تقدیمتان کنم!
                                                                        🔸خدا را شکر مرا نمی دید...
#زهرا_آراسته_نیا

#جشنواره_فیلم_عمار
@arastehnia

  • زهرا آراسته نیا

اولین سالگرد ارتحال بانو حیات شارونی مادر شهید هوشنگ آراسته نیا

صبوریت را با کدام مقیاس باید می سنجیدم آنگاه که با تمام تنهائیت سنگ صبور دیگران بودی؟
خودت می گفتی آسمان آتش می بارید آنگاه که چشمان آبی فرزندانت  تنها شدنت را باران می بارید.
چه شگفتانه دستهای صبورت روزهای بی کسی را برش می زد تا آینده زیبای کودکانت را به ابرها بدوزی. معجزه همین بودن تو بود وقتی که #حیات آدم های دوروبرت را مدیون خود کرده بودی...
و آنگاه که روز ثمر دادن رنج هایت شد، شجاعانه از میوه ی عمرت گذشتی و شدی مادر شهید...
صبوری را از نو کمر بستی که روضه های زینب(س) آهنگ هماره ی زندگی ات بود...
مهربانی را از که آموخته بودی که هیچ مانندی برایت نمی یابم؟
این روزها سخت دلتنگت هستم و تو خوب می دانی دلتنگی من یعنی چه!
هنوز هم محتاج مهربانی های تو ام  ننه جان!
لطفا برایم دعا کن که "دختر هزارمیلیونی" ات همیشه محتاج دعاهای توست ....

زهرا آراسته نیا
 ننه حجی

  • زهرا آراسته نیا

هر چند تنت تکیده، دل، خسته شده
چشمت به شکوه اشک وابسته شده
سوگند به قطره قطره خون پسرت
شیرازه ی دین به دامنت بسته شده 

  • زهرا آراسته نیا

در عطر خوش از تمام گل ها سر شد
خندیدن او به غصه ام آخر شد
بیتش پر مهر و واژه هایش ایثار
آن شعر که نام دیگرش "مادر" شد

  • زهرا آراسته نیا
یک خانه و یک پنجره ی بی دیوار
یک عالمه گل و چشم بلبل بیمار
با قد خمیده مادری می آید
هر هفته عصای پیری اش را دیدار
  • زهرا آراسته نیا

هویزه

بادها را تکان می دهد

بی تابی پرچم ها

وقتی آسمان زائر بارانی کویتان شد...

  • زهرا آراسته نیا
یک خانه و یک پنجره ی بی دیوار
یک عالمه گل و چشم بلبل بیمار
با قد خمیده مادری می آید
هر هفته عصای پیری اش را دیدار

پ ن: بیش از این شرمنده شهدا نشیم صلوات!
  • زهرا آراسته نیا