طراحی و راه اندازی سایت های اینترنتی

سوزستان

حرف های سوزان دلم که چاره شان نگاشته شدن بود ... نوشته های زهرا آراسته نیا

سوزستان

حرف های سوزان دلم که چاره شان نگاشته شدن بود ... نوشته های زهرا آراسته نیا

مشخصات بلاگ
سوزستان

هم فلسفه می خوانم و هم نقاشم
هر صبح به صورتم غزل می پاشم
"آراسته"ام به نام "زهرا" ای کاش
با سیرت فاطمی مزین باشم

صرفا جهت ثبت در خاطراتم:
مقام های کسب شده توسط این وبلاگ تا کنون
1- برگزیده بخش شعر مسابقه زیر نور ماه( هفته دفاع مقدس) -مهر 92
2- برگزیده بخش شعر مسابقه عاشورای انقلاب - دی 92
3- مقام دوم بخش یادداشت و مقاله مسابقه فریاد انقلاب - بهمن 92
4- برگزیده بخش شعر همایش پاسداشت شهدای امر به معروف خوزستان- مرداد 93
5- برگزیده مسابقه وبلاگ نویسی من انقلابی ام - بهمن 93
6- برگزیده مسابقه شعر من زنده ام - اسفند 93
7- برگزیده مسابقه شعر طنز دکتر سلام - اردیبهشت 94

Yemen ifyemen

جنبش letter4u

آخرین نظرات
  • ۱۴ آذر ۹۶، ۰۰:۲۵ - امیری
    عالی

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دفاع مقدس» ثبت شده است

۱۲ فروردین هم آمد و ۶۰ روز و ۶۰ شب از تخریب یادمان شهدای گمنام دزفول می گذرد....

وقتی بنا این شد که موزه پا بگیرد
قدرت کمی بالای خدمت جا بگیرد

باید برای صندلی آغوش واکرد
حتی اگر قبر شهیدی را بگیرد

عکاس جای قبرهای ناهماهنگ
عکس از رخ مسئول، چندین تا بگیرد!

با بلدوزر افتاده در گلزار مسئول
میخواهد انگاری که مرکاوا بگیرد

اصلا برای چه پر از قاب است اینجا؟
طراح باید الگو از دنیا بگیرد

صاف و بدون پستی و یکدست و یک شکل
باید که زیبایی به سبک ما بگیرد

یک اسکرین شات پر از یکسان شدن ها
دوربین ما خوب است از اینجا بگیرد

زهرا آراسته نیا

#طنز
#تخریب_مزار_شهدا
@arastehnia

  • زهرا آراسته نیا

ترانه #مرز_جنون با شعری از بنده و صدای زیبای #عدنان_آلبوشوکه به مناسبت #هفته_دفاع_مقدس منتشر شد(دانلـــــــود ترانه)


#مرز_جنون

دلم ممنونه از مردونگیتون
تو گمنامی شب وازشهر بردین
بلد بودین رسم زندگی رو
که مثل نخل هامون جون سپردین

یه روزی گرگ ها رو خسته کردین
شما شیرای رستم زاد بودین
نوای یا علی روی لباتون
تو اوج معرکه فریاد بودین

شب لبیک هل من ناصر اومد
تموم جبهه هامون کربلا بود
میون لحظه های تیروترکش
خدابودوخدابودو خدابود

روی مرز جنون داماد عاشق
برای دشت مین آغوش واکرد
زیر بارون موشک توی شهرش
عروسش موندو طوفانی به پاکرد ‌

نگا کن شهر ما رو، کوچه هامون
به اسمای شماها تکیه دارن
هنوزم تاهمیشه واژه هامون
واسه شرح صفاتون کم میارن

نگاه سبزتون توقاب خندید
یه خط سرخ ممتد رو نشون داد
قسم خوردیم تا آخر بمونیم
اگه حتی باید توراه جون داد
#زهرا_آراسته_نیا

  • زهرا آراسته نیا

"من زنده ام" این تمام پیغامم بود
زینب شده ام ، شکوه هم نامم بود
خورشید، سیاه ِ چادرم را بوسید
آن روز که کفر محو اسلامم بود

آراسته نیا بهمن93

  • زهرا آراسته نیا

ورق می زنم اقتدار زنان را
و نامردمی های نامحرمان را
به فریادِ "من زنده ام" می سپارم
دعاهای الغوث، صاحب زمان را

آراسته نیا بهمن93
پ ن: کتاب "من زنده ام" را حتما بخوانید

  • زهرا آراسته نیا

سیاهی شب آسمان دنیا را فراگرفته بود. اما در این گوشه ی دنیا، مردانی که سپیدی دل هاشان را سرخی خون ثارالله تضمین کرده بود، بیداری را با شجاعت به تصویر نشسته بودند.

بنا بود به دشمن تک بزنند. فرمانده همه را جمع کرد و گفتنی ها را گفت ... گفت که بازگشتی نیست ... گفت که همه رفتنی هستند ... گفت که هر کس نمی تواند، همین حالا برگردد...چند نفری را هم خودش راهی کرد، گفت شما زن و بچه دارید، باید برگردید، باید زنده بمانید!... و چهل-پنجاه نفر در سیاهی شب بازگشتند.
فردا خیلی ها آسمانی شده بودند و فرمانده، اسیر.
یازده سال گذشت
فرمانده آزاد شد و رفت طلائیه ... دوستان ، شیاری را نشانش دادند و نام تک تک شهدایی را که در آن به شهادت رسیده بودند، بردند.
ناله ی فرمانده دشت را ساکت کرد... دست هایش تند تند بر سر می زدند و اشک امانش را بریده بود.
- "چی شده؟
چرا تو سرت می زنی؟"
- : "این اسم ها که گفتید همان هایی بودند که آن شب بنا بود برگردند عقب! همه دوباره به خط برگشته اند! هیچ کس عقب نشینی نکرده" .......

یاد شهدای دزفول گرامی باد.

پ ن: این خاطره در دیدار مجمع پیشکسوتان بسیج نوجوانان دزفول با خانواده شهید سید احمد سیدقلندر بیان شده . که البته از ذکر نام فرمانده به دلیل خواست خودشان معذوریم! دانلود فایل صوتی

شهید سیداحمد سیدقلندر

آن روز شهید سیداحمد سید قلندر هم در میان شهدای خفته در خاک طلائیه بود...در میان  افرادی که فرمانده اجازه ماندن در تک را به آن ها نداده و گمان می کرد عقب نشینی کرده اند!

  • زهرا آراسته نیا

اتل متل بسیجی همونکه بی قراره
از نامروّتی ها یه دنیا قصه داره

یه روزیه اسبی داشتو یه سنگر قشنگی
عکس امام و قرآن، روی دوشش تفنگی

دلش پر از غصه شد جنگ‏ که‏ به آخر رسید
غصه و دردورنجش یکی یکی سررسید

  • زهرا آراسته نیا

شبیه حرفهای من،
ستون خانه ی تو بود
که در هجوم موشکی
خموش و بی کس و غیور،
                             نمرده و شهید شد.

  • زهرا آراسته نیا

هر چند تنت تکیده، دل، خسته شده
چشمت به شکوه اشک وابسته شده
سوگند به قطره قطره خون پسرت
شیرازه ی دین به دامنت بسته شده 

  • زهرا آراسته نیا

دیشب سعادت یار شد و مهمان شهدای گمنام بودیم در قرارگاه شهید محمودوند اهواز و این ترانه سوغات این مهمانی:

توی تاریخ آدم ها همیشه

به دنبال طلا بودن تو خاکا

یه خاکی هست اینجا که طلا شد

به اکسیر پلاکی از شماها

تو وایسادی سر حرفت که حالا
هنوزم حرفی از آدم بمونه
هنوزم با همه نامردمی ها
کسی باشه که از مردی بخونه

ببین کم کم یه حس ناامید و
به آهنگ غزل هامون سپردن
من و از من بگیر و عاشقم کن
بجنب تا آرزوهامون نمردن

بلند شو مرد، بیدارم کن از خواب
نگا کن راه خوبت ناتمومه
ببین دارن به حرفامون می خندن
بگو عاشق کیه ، حق با کدومه؟

تو برگشتی اگر چه جسم پاکت
توی یک کیسه ی کوچیک جا شد
تموم کوچه بوی عطر می داد
جلو پای تو وقتی شهر پا شد...

  • زهرا آراسته نیا

ومن گم کرده ام راه جنون را
طریق‌عاشقی‌،‌ دریای خون را


تمام‌شعرهایم‌قطره‌اشکی‌ ست
مگربنشانداین سوزدرون را


وبیچاره دلم تسلیم من شد
گرفتم دامن دنیای دون را


میان‌دشت‌فکه‌چشم‌من‌دید:
عروج ذره‌ای خاک زبون را


شقایق‌ای‌نگاهت‌سرخ‌وشیرین
دعـاکن تا بسازم بیستـون را


8/5/80

  • زهرا آراسته نیا