طراحی و راه اندازی سایت های اینترنتی

سوزستان

حرف های سوزان دلم که چاره شان نگاشته شدن بود ... نوشته های زهرا آراسته نیا

سوزستان

حرف های سوزان دلم که چاره شان نگاشته شدن بود ... نوشته های زهرا آراسته نیا

مشخصات بلاگ
سوزستان

هم فلسفه می خوانم و هم نقاشم
هر صبح به صورتم غزل می پاشم
"آراسته"ام به نام "زهرا" ای کاش
با سیرت فاطمی مزین باشم

صرفا جهت ثبت در خاطراتم:
مقام های کسب شده توسط این وبلاگ تا کنون
1- برگزیده بخش شعر مسابقه زیر نور ماه( هفته دفاع مقدس) -مهر 92
2- برگزیده بخش شعر مسابقه عاشورای انقلاب - دی 92
3- مقام دوم بخش یادداشت و مقاله مسابقه فریاد انقلاب - بهمن 92
4- برگزیده بخش شعر همایش پاسداشت شهدای امر به معروف خوزستان- مرداد 93
5- برگزیده مسابقه وبلاگ نویسی من انقلابی ام - بهمن 93
6- برگزیده مسابقه شعر من زنده ام - اسفند 93
7- برگزیده مسابقه شعر طنز دکتر سلام - اردیبهشت 94

Yemen ifyemen

جنبش letter4u

آخرین نظرات
  • ۱۴ آذر ۹۶، ۰۰:۲۵ - امیری
    عالی

۱۲ مطلب با موضوع «غزل عاشقانه» ثبت شده است

هی خودم را به دل آینه ها می ریزم
حرف دل را به نخ قافیه می آویزم
می چکم بر سر و روی غزلم بی وقفه
"باز باران" شده تک درس خیال انگیزم
می کشم لاشه ی دل را به سر راهت باز
من که از زخم ترین حادثه ها لب ریزم
برگه ها ریخته از دفتر شعرم بی تو
خش خشی بی رمق از خاطره ی پاییزم
بلکه گنجشک شوی روی سرم بنشینی
مرد پوشالی بی مغز سر جالیزم
کم کم انگار نگاهت به نگاهم تابید
باید اهواز شود با تو تن تبریزم
روی "صغرا"ی دلم سایه ی "کبرا"ت نشست
وقت آن است که از "حد وسط" برخیزم
  • زهرا آراسته نیا

باز خود را در خیالی شاد کودک می کنم
خسته از آدم شدن خود را عروسک می کنم
من یقین دارم به برق چشم تو حتی اگر
گاه بر احساس چشمان خودم شک می کنم
از نگاه تو غزل می سازم و هر صبح و شب
می نویسم روی امواج و پیامک می کنم!
گفتگوهای من و غوغای تو بی فایده ست
بر تک چشمان تو با گریه پاتک می کنم
جنگ تا بالابگیرد بین ذهن و خاطرات
پاره ی قلب غزل را مثل موشک می کنم
لحظه های بودنم را گرچه مدیون تو ام
عکس زیبای تو را مهمان فندک می کنم
من نمی خواهم ولی انگار تقدیرم غم است
طرحی از لبخند تو روی دلم حک می کنم

  • زهرا آراسته نیا

خوابیده روی دامنم سرباز چشمانت

جنگی به راه افتاده از اعجاز چشمانت

فرمانده ی کل سپاهت را مطّلع کن

دل را به تسخیرش کشانده ناز چشمانت

چه بُرد-بُردی می شود این جنگ وقتی که

پر می شود احساس من از راز چشمانت

من از سکوت شب میان موی تو گیجم

وقتی که غوغا می کند آواز چشمانت

برقی که از چشمان تو ساطع شود شعر است

حافظ غزل می چیند از شیراز چشمانت

بر روی خطّ ابرویت راهی شدم، حالا

پایـان عاقل بودنم؛ آغــاز چشمانت

آراسته نیا- اردیبهشت 94

  • زهرا آراسته نیا

دلم نترس که حرف من انتقادی نیست
غزل برات سرودم غزل جهادی نیست
سیاستی که به چشمان او فریبم داد
به پای میز کشاندم ببین ارادی نیست
نبند روی دوچشمت دو قفل پلکت را
به غمزه هات قسم، حقّم انفرادی نیست
پلمب کرده ام آخر تمام بودم را
تو باش پیش من این خواهش زیادی نیست
برای خنده سرم را به باد می دادی
بخند گرچه که دیگر نه سر نه بادی نیست

آراسته نیا - بهمن93

  • زهرا آراسته نیا

این مطلب را در مجموعه ی غزل های عاشقانه ام می گذارم ، که از عاشقانه ترین غزل های روزگار است؛ عشق به تمامی انسان های آزاده ی عالم.

To the Youth in Europe and North America

  • زهرا آراسته نیا

می دوم تا چشم هایت در سکون

رفته ام از مرز آدم ها برون

زخم دارم از نگاه نازکت

لخته لخته می چکم همراه خون

از همان آغاز دستم رو شده

شد رباعی های ذهنم واژگون

شک ندارم شاخه ی طوبی ستی

از انارت، سیب می خواهم کنون

من خدا را دیده ام در ناز تو

شد نگاهم عِندَ چشمت یُرزقون

امشب از فرط پریشانی خویش

می دوم تا چشم هایت در سکون

  • زهرا آراسته نیا

اینجا برای پر زدن بال و پری نیست
حتی اگر هم سوختی خاکستری نیست
باید بدانی عاشقی درد بزرگی ست
راه رهایی از مدارش سرسری نیست
تا چشم هایت را ببندی در کمین است
رویای او می تازد و این آخری نیست
من می روم از قصه ی شاه پری ها
این قصه بی روح است وقتی که پری نیست
تــو کُــنیه ات گندم و من در آرزویت
آدم شدم اما بهشت دیگری نیست
باید خدا یاری کند تا دل بفهمد
چشمت برای شعرهایم دفتری نیست

  • زهرا آراسته نیا

صبح است و لبت به بوسه ای شیرین کن

تا آخر شب اسب صفا را زین کن

من عاشق خنده های نابت هستم

شهر رخ خود به خنده ای آذین کن

تا بوده چنین بوده و تا هست چنین

با بودنت آرامش من تأمین کن

بالایی من، طواف تو آئینم

دیوان غزل کتاب این آیین کن

گنجشک ترین مقیم احساس تو ام

کم‌تر دل کوچک مرا غمگین کن

یک عمر شدم دخیل چشمت ، حالا

چشمی بگشا و یک نظر آمین کن

با لهجه ی مادری غزل می خوانم :

"اِی سوزگَنُمی، دل غمَ پُر خین کن"!1


---

1: به لهجه ی دزفولی - ای سبزه ی گندمگون، دل غم را پر خون کن

  • زهرا آراسته نیا
من از اهواز چشمانت به شرجی اکتفا کردم
مرا کارونی خود کن که در اشکم شنا کردم
شبیه آفتاب ظهر تابستان دلم داغ است
به سوز طعنه های تو خودم را آشنا کردم
من از طعم غزل هایم دهانم گس شده، برگرد
ردیف شعرهایم را ببین غرق "شما" کردم
مرا دیدی و عینک دودی ات را جابجاکردی
و فهماندی: که عشقت را به عشقی جابجا کردم
شب از نیمه گذشته من چه حال مبهمی دارم
به صحن مهزیار امشب برای تو دعا کردم
به شادی می سپارم بعد از این احساس هایت را
غلط کردم اگر بر اخم دنیا اعتنا کردم
  • زهرا آراسته نیا
کمی ز شهر لب تو نبات می گیرم
دلت گرفته خدا را برات می گیرم
همیشه همقدم تو به راه خواهم زد
ببخش اگر جلوی دست و پات می گیرم
چقدر خنده به تاج لب تو می آید
برای سلسله نذر ثبات می گیرم
همیشه مست نگاه تو می شوم آخر
که روزه از همه ی مسکرات می گیرم
من از سیاهی چشمت به چاه لغزیدم
و دست بر مژه ات تا نجات می گیرم
شبیه خاطره ات را ندیده ام هرگز
تو را برای خودم قنترات می گیرم
به رشته رشته ی اشکم دخیل می بندم
من از ضریح دو چشمت برات می گیرم
  • زهرا آراسته نیا