طراحی و راه اندازی سایت های اینترنتی

سوزستان

****************حرف‌های سوزان دلم که چاره‌شان نگاشته‌شدن بود ... نوشته‌های زهرا آراسته‌نیا

سوزستان

****************حرف‌های سوزان دلم که چاره‌شان نگاشته‌شدن بود ... نوشته‌های زهرا آراسته‌نیا

مشخصات بلاگ
سوزستان

هم فلسفه می خوانم و هم نقاشم
هر صبح به صورتم غزل می پاشم
"آراسته"ام به نام "زهرا" ای کاش
با سیرت فاطمی مزین باشم

صرفا جهت ثبت در خاطراتم:
مقام های کسب شده توسط این وبلاگ تا کنون
1- برگزیده بخش شعر مسابقه زیر نور ماه( هفته دفاع مقدس) -مهر 92
2- برگزیده بخش شعر مسابقه عاشورای انقلاب - دی 92
3- مقام دوم بخش یادداشت و مقاله مسابقه فریاد انقلاب - بهمن 92
4- برگزیده بخش شعر همایش پاسداشت شهدای امر به معروف خوزستان- مرداد 93
5- برگزیده مسابقه وبلاگ نویسی من انقلابی ام - بهمن 93
6- برگزیده مسابقه شعر من زنده ام - اسفند 93
7- برگزیده مسابقه شعر طنز دکتر سلام - اردیبهشت 94

Yemen ifyemen

جنبش letter4u

بایگانی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۳ تیر ۹۹، ۱۰:۴۱ - پلڪــــ شیشـہ اے
    ای جان😭

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر کودک» ثبت شده است

🏴 شهادت امام حسن عسکری علیه السلام را به شما کودکان عزیز تسلیت می‌گوییم.

سلام می‌کنم به غم
غمِ امامِ عسکری
نشسته بر دل جهان
دوباره داغ دیگری

سلام من به سامرا
به مرقد و به آن حرم
خداکند زیارتش
شود دوباره قسمتم

در این عزا بیا دهیم
سلامی و ارادتی
به محضر امام عصر
برای سرسلامتی

#زهرا_آراسته‌نیا

  • زهرا آراسته نیا

🇮🇷🌷🇮🇷



یه دستم کتابه، توی اون یکی
یه پرچم که روش نقش یا مهدیه (عج)
قسم میخورم با همین ها یه روز
بشم دشمن هرچی نامردیه

بابا توی هیئت بمون یاد داد
چجوری جلو ظلم قد می‌کشن
مامانی نگاهی بمون کرد و گفت
مث حاج قاسم الهی بشن

بهت قول مردونه میدیم که ما
همه، حرفای خوبو از بر میشیم
شبیه تو میشیم برای وطن
شبیه تو سرباز رهبر میشیم

✍ شعر: زهرا آراسته‌نیا

#حاج_قاسم_سلیمانی
#انتقام_سخت
#شعر_کودک
@arastehnia

  • زهرا آراسته نیا

من دیگه نُه سالمه
یک گل زیبا شدم
غنچه بودم که حالا
شکرخدا وا شدم

این جشن تکلیفمه
جشن عبادت من
نمازمو میخونم
خوش به سعادت من

فرشته ها میشینن
کنار جانمازم
با هر نماز یه خونه
توی بهشت می‌سازم

موهامو میپوشونم
چون که خداجونم گفت
هرچی که شیطون میگه
برام شده حرف مفت

قشنگ ترین روز من
درست همین امروزه
قشنگ تر از تولد
یا عید نوروزمه

زهرا آراسته‌نیا

  • زهرا آراسته نیا

شعر کودک

 

دستامون تو دست هم

با هم با هم با شادی

می چرخیم و می خونیم 

به به، به به، آزادی 

 

ما بچه های ایران

هوشیاریم و بیداریم

با خوبا مهربونیم 

از بدی ها بیزاریم

 

مثل بابا دوست داریم

رهبر انقلابو 

تا از ما راضی باشه

خوب میخونیم کتابو

 

از هر شهری که باشیم

میهن ما ایرانه

پای وطن می مونیم

اون گله ما پروانه

 

زهرا آراسته نیا 95/11/21

  • زهرا آراسته نیا

سن و سالش کم است با این حال

حرف حق را چه خوب می فهمد

دست  توی دست عمه ولی

دل میان سپاه می جنگد

 

از پدر یادگاری اش عشق است

مهربانی صفا کرم ایثار

چهره ی پدر به یادش نیست

دل ولی تنگ، تشنه ی دیدار

 

پیش چشمش عمو به خاک افتاد

: وای امامم حسین تنها شد

عمه دستش فشرد محکمتر

پا به پا کرد و موج برپا شد

 

تا که شمشیر می رود بالا

می دود دست او رها در باد

تیر و شمشیر تا فرود آمد

دست هایش فدا شد و جان داد

 

پیش مرگ امام خود گشته

درس ایثار یادمان داده ست

با ولایت همیشه باید بود

این شعار یل حسن زاده ست

 

محرم 1392

  • زهرا آراسته نیا

یک عالمه حرف قشنگ و حسّ پرواز

یک نامه از یار رحیم و زندگی ساز

بر روی رحل چوبیِ کنج اتاقم

دارد صدایم می زند با لحن اعجاز

هر واژه اش با اینکه حرفش فارسی نیست

انگار می فهمد دلم معنای او باز

وقتی خدا با آن همه مهرش سخن گفت

هرسوره  پر گل می شود هر آیه پر ناز

باید برای زندگی قرآن بخوانم

شادی ، سعادت ، ماندگاری گشت آغاز...

شعر از : زهرا آراسته نیا

  • زهرا آراسته نیا

12 تیر سالروز جنایت بیشرمانه آمریکا در حمله به ایرباس 655


یک صبح تابستانی و شوق پریدن
خوشحالی قبل از سفر در چهره دیدن
یک عالمه کودک ، صدای خنده هاشان
غرق عروسک می شود دریا به پاشان
توی هوا آمد هواپیما و بعدش
لبخند زیبایی زده با خط ردّش
یک دختر ناز و تپل با یک عروسک
رفته کنار پنجره تندی وروجک!
بر روی ابر پنبه ای لبخند بارید
برق نگاهش را به ماهی، نرم، تابید
یک گوشه اما ناو جنگی سربراورد
حس غریبی را به همراه خود اورد
حسی که مثل مرگ مثل غصه ها بود
حسی که از لبخند ماهی ها جدا بود
یکهو گلوله،یک هواپیما که افتاد
جسم نحیف دخترک بی هیچ فریاد
یکهو صدای انفجار و دود و آتش
ماهی بغل واکرده انگاری برایش


آراسته نیا -1392/4/11

  • زهرا آراسته نیا

آی قصّه قصّه قصّه
قصّه ای عاشقونه
از دو برادری که

شدن ماه زمونه

یکی امام حسین و
یکی حضرت عبّاس
یکی یه شاخه ی گل

یکی عطر گل یاس

  • زهرا آراسته نیا

بچه بودم که کوچه مان پرشد
از صدای بلند موشک ها
شاید آن وقتها نفهمیدم
از کجا مرگ می شود پیدا

مادرم مضطرب صدا می زد
هی کجا می روی؟ بمان دختر!
چشم هایم به آسمان ... موشک،
در نگاهم شبیه یک کفتر

موشک بی ادب به هم زد زود
بازی کودکانه را با غم
جیغ هایم به آسمان پر زد
"استپ اینجا شهید شد یارم"!

موشک، این رسم آشنایی نیست
آخر قصه را چه بد گفتی
من که با تو بدی نکردم خب
شهر من را چرا تو آشفتی؟
  • زهرا آراسته نیا

خبر خبر یه عاشــــــق
 کشته دلش رو حسرت
 تو این چــــرخ زمونـه
بس که کشـیده غربت


کوچیک بودش وقتیکه
قصه جنگ وخون بـود
 وقــتی صــفا مـــثل آب
تو کوچـه‌ها روون بود

  • زهرا آراسته نیا