طراحی و راه اندازی سایت های اینترنتی

سوزستان

حرف های سوزان دلم که چاره شان نگاشته شدن بود ... نوشته های زهرا آراسته نیا

سوزستان

حرف های سوزان دلم که چاره شان نگاشته شدن بود ... نوشته های زهرا آراسته نیا

مشخصات بلاگ
سوزستان

هم فلسفه می خوانم و هم نقاشم
هر صبح به صورتم غزل می پاشم
"آراسته"ام به نام "زهرا" ای کاش
با سیرت فاطمی مزین باشم

صرفا جهت ثبت در خاطراتم:
مقام های کسب شده توسط این وبلاگ تا کنون
1- برگزیده بخش شعر مسابقه زیر نور ماه( هفته دفاع مقدس) -مهر 92
2- برگزیده بخش شعر مسابقه عاشورای انقلاب - دی 92
3- مقام دوم بخش یادداشت و مقاله مسابقه فریاد انقلاب - بهمن 92
4- برگزیده بخش شعر همایش پاسداشت شهدای امر به معروف خوزستان- مرداد 93
5- برگزیده مسابقه وبلاگ نویسی من انقلابی ام - بهمن 93
6- برگزیده مسابقه شعر من زنده ام - اسفند 93
7- برگزیده مسابقه شعر طنز دکتر سلام - اردیبهشت 94

Yemen ifyemen

جنبش letter4u

آخرین مطالب
آخرین نظرات

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غزل» ثبت شده است

باز خود را در خیالی شاد کودک می کنم
خسته از آدم شدن خود را عروسک می کنم
من یقین دارم به برق چشم تو حتی اگر
گاه بر احساس چشمان خودم شک می کنم
از نگاه تو غزل می سازم و هر صبح و شب
می نویسم روی امواج و پیامک می کنم!
گفتگوهای من و غوغای تو بی فایده ست
بر تک چشمان تو با گریه پاتک می کنم
جنگ تا بالابگیرد بین ذهن و خاطرات
پاره ی قلب غزل را مثل موشک می کنم
لحظه های بودنم را گرچه مدیون تو ام
عکس زیبای تو را مهمان فندک می کنم
من نمی خواهم ولی انگار تقدیرم غم است
طرحی از لبخند تو روی دلم حک می کنم

  • زهرا آراسته نیا

خوابیده روی دامنم سرباز چشمانت

جنگی به راه افتاده از اعجاز چشمانت

فرمانده ی کل سپاهت را مطّلع کن

دل را به تسخیرش کشانده ناز چشمانت

چه بُرد-بُردی می شود این جنگ وقتی که

پر می شود احساس من از راز چشمانت

من از سکوت شب میان موی تو گیجم

وقتی که غوغا می کند آواز چشمانت

برقی که از چشمان تو ساطع شود شعر است

حافظ غزل می چیند از شیراز چشمانت

بر روی خطّ ابرویت راهی شدم، حالا

پایـان عاقل بودنم؛ آغــاز چشمانت

آراسته نیا- اردیبهشت 94

  • زهرا آراسته نیا

دلم نترس که حرف من انتقادی نیست
غزل برات سرودم غزل جهادی نیست
سیاستی که به چشمان او فریبم داد
به پای میز کشاندم ببین ارادی نیست
نبند روی دوچشمت دو قفل پلکت را
به غمزه هات قسم، حقّم انفرادی نیست
پلمب کرده ام آخر تمام بودم را
تو باش پیش من این خواهش زیادی نیست
برای خنده سرم را به باد می دادی
بخند گرچه که دیگر نه سر نه بادی نیست

آراسته نیا - بهمن93

  • زهرا آراسته نیا

می دوم تا چشم هایت در سکون

رفته ام از مرز آدم ها برون

زخم دارم از نگاه نازکت

لخته لخته می چکم همراه خون

از همان آغاز دستم رو شده

شد رباعی های ذهنم واژگون

شک ندارم شاخه ی طوبی ستی

از انارت، سیب می خواهم کنون

من خدا را دیده ام در ناز تو

شد نگاهم عِندَ چشمت یُرزقون

امشب از فرط پریشانی خویش

می دوم تا چشم هایت در سکون

  • زهرا آراسته نیا

بسم الله
یا امام حسن مجتبی(ع)


از خم کوچه گذشتی و دری سوخته بود
قصه تشت و جگر را شرر افروخته بود
سیلی مردم پستی که به مادر می خورد
تیرهایی شد و تابوت تو را دوخته بود
مرد آن است که جولانگه او تنهائیست
باری از صبر خدا شانه ات اندوخته بود
خواستم از تو بگیرم همه ی حاجت خود
چون کریمیّ تو را دل به من آموخته بود
حرمت خاک زمین، گنبد تو افلاک است
مرگ بر آن که دل زائر تو سوخته بود
 

  • زهرا آراسته نیا

آغــاز شد غــزل؛ غــزلــی مطلعش حسین

با خط اشک می چکد از مصرعش حسین

ما پای روضه هـای غمش قــد کشیـــده ایم

طومــار عـمر؛ خــــاتمه و مبــدأش حسین

بــاید حــــــرم بـرای دل خـــود به پـــا کنم

صحن و رواق و پنجره و مضجعش حسین

وقتی که خوب روضه به جانم رسوخ کرد

دل قطـعه قطعه مـی شود و مقطعـش حسین

روز حساب، جان مرا رجعتی خوش است

با پای عشـــق مــی دود و مرجعــش حسین

  • زهرا آراسته نیا